خبرفوری!

«شازده کوچولو» اثری متفاوت دربارۀ زیبایی‌های زندگی

چهارشنبه، 15 اردیبهشت 1400 - 11:44 کتاب خوب 5026 پرینت خبر
شازده کوچولو اثر ماندگار نویسنده فرانسوی، آنتوان دو سنت اگزوپه‌ری، محبوب‌ترین کتاب برگزیدۀ مردم قرن بیستم و کتاب قرن است. داستان کتاب شازده کوچولو درباره‌ سفر شهریار کوچولویی است که از سیاره‌اش، اخترک ب۶۱۲ به زمین سفر می‌کند و ماجراهای سفرش را روایت می‌کند.

البرز- امیدبانوان؛ شازده کوچولو، که در اخترک ب۶۱۲ ساکن است روزی تصمیم می‌گیرد سفر کند. او در سیاره‌اش گلی دارد که حسابی مغرور است اما دوستش دارد. شازده کوچولو وقتی به زمین می‌رسد، مردی را می‌بیند که خلبان هواپیمایی است که خراب شده است. دوستی و رابطه‌ عمیق و زیبایی بین شازده کوچولو و خلبان شکل می‌گیرد. این دوستی به مرد کمک می‌کند تا معنای زندگی واقعی را پیدا کند. خلبان دوباره به یاد می‌آورد که زندگی کردن بدون سوال پرسیدن، بدون عشق و بی‌حضور بچه‌ها بی‌معنا است. شازده کوچولو در سفرش آدم بزرگ‎های عجیب غریبی را می‌بیند که هرکدام دلایل عجیب غریبی برای کاری که انجام می‌دهند دارند و مرتب یادآوری می‌کند که این آدم بزرگ‌ها راستی راستی عجیبند...

 

درباره‌ آنتوان دو سنت اگزوپه‌ری

آنتوان دو سنت اگزوپه‌ری در ۲۹ ژوئن ۱۹۰۰ در لیون فرانسه متولد شد. اگزوپه‌ری تا قبل از جنگ جهانی دوم، خلبان تجاری موفقی بود. با آغاز جنگ، به نیروی هوایی فرانسه در شمال آفریقا پیوست. اگزوپه‌ری کتاب شازده کوچولو را با الهام از دیدار با کودکی در آفریقا، نوشته است. کتاب شازده کوچولو به بیش از سیصد زبان ترجمه شده و بارها مورد اقتباس تئاتری و سینمایی قرار گرفته است. آنتوان دو سنت اگزوپه‌ری در ۱۹۴۴ در حادثه‌ای که برای هواپیمایش رخ داد درگذشت. او بعد از مرگ به عنوان قهرمان ملی فرانسه شناخته شد.

 

جملاتی از کتاب شازده کوچولو

روباه گفت: سلام!

شازده کوچولو سربرگرداند و کسی را ندید؛ ولی مؤدبانه جواب سلام داد.

صدا گفت: من اینجا هستم، زیر درخت سیب...

شازده کوچولو گفت: تو کی هستی؟ چه خوشگلی! بیا با من بازی کن. من آنقدر غصه به دل دارم که نگو...

روباه گفت: من نمی‌توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده‌اند.

شازده کوچولو آهی کشید و گفت: ببخش! اما پس از کمی تامل پرسید: اهلی کردن یعنی چی؟

روباه گفت: تو اهل اینجا نیستی. پی چی می گردی؟

شازده کوچولو گفت: من پی آدم‌ها می گردم. اهلی کردن یعنی چی؟

روباه گفت: آدم‌ها تفنگ دارند و شکار می‌کنند. این کارشان آزاردهنده است. مرغ هم پرورش می‌دهند و تنها فایده‌شان همین است. تو پی مرغ می‌گردی؟

شازده کوچولو گفت: نه، من پی دوست می‌گردم. نگفتی اهلی کردن یعنی چی؟

روباه گفت: "اهلی کردن" چیز بسیار فراموش شده‌ای‌ است. یعنی "علاقه ایجاد کردن".

شازده کوچولو گفت: علاقه ایجاد کردن؟

روباه گفت: البته. تو برای من هنوز پسر بچه‌ای بیش نیستی؛ مثل صدها هزار پسر بچه‌ دیگر و من نیازی به تو ندارم. تو هم نیازی به من نداری. من نیز برای تو روباهی هستم شبیه به صدها هزار روباه دیگر. ولی تو اگر مرا اهلی کنی هر دو به هم نیازمند خواهیم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود.

شازده کوچولو گفت: کم کم دارم می‌فهمم... گلی هست... و من گمان می‌کنم که آن گل مرا اهلی کرده است.