زنان در خانواده فقر را بیشتر از سایر اعضا درک می کنند

دوشنبه، 06 اسفند 1397 - 12:52 اجتماعی 1022
«شهلا اعزازی» جامعه شناس و استاد دانشگاه می گوید مطالبات زنان در جامعه ایران گاه در حد دریافت حقوق طبیعی است. از دید وی زنان در زمینه هایی چون اشتغال با چالش هایی جدی مواجهند و فقر در خانواده، آنان را زیر فشاری مضاعف قرار می دهد.

 مسائل و دغدغه‌های زنان در جامعه امروز به قدری پر رنگ شده است که دیگر نمی‌توان همچون گذشته آن را نادیده گرفت یا انکار کرد. این مسائل از خشونت‌های خانوادگی تا وضعیت اشتغال زنان و فعالیت‌های مدنی و سیاسی آنان اذهان را مشغول به خود می‌کند و هر واقعه مهم، خبرساز و حساسی در ارتباط با زنان واکنش‌های مردم و مسوولان را به دنبال می‌آورد.

به عنوان مثال چند روز پیش بود که پخش برنامه‌ای از صدا و سیما که خشونت پذیری زنی در برابر همسر را به نوعی ترویج و تقدیر می‌کرد با بازخوردهای منفی فراوانی روبرو شد. در ارتباط با مهمترین مسائل حال حاضر زنان جامعه و نیز بررسی و تحلیل آسیب‌های اجتماعی پیش روی آنان پژوهشگر ایرنا، راضیه شیخ رضایی، با اعزازی جامعه شناس، پژوهشگر و استاد دانشگاه گفت و گو کرد که شرح آن را در ادامه می‌خوانید.

 

** جایگاه و وضعیت خانواده در جامعه ایران را چه طور تحلیل می‌کنید؟

تحلیل وضعیت خانواده در ایران بستگی به این دارد که از دید چه کسی نگاه کنید؛ از دید مسوولان گویا آسیب‌هایی همچون خشونت‌های خانگی جزو ذات خانواده است یعنی خشونت خانگی در چهار دیواری خانواده رخ می‌دهد و امری خصوصی است در نتیجه نباید در مورد آن صحبت کرد. تجاوزات جنسی درون خانواده نیز همین طور است. با وجود سال‌ها تلاش در این زمینه، تاکنون قدمی مثبت برای جلوگیری از خشونت خانگی مشاهده نمی‌شود و هنوز امکانی برای رهایی از خشونت وجود ندارد که با پدیده جدیدی مانند کودک همسری مواجه می‌شویم که از طرف برخی از افراد بدون توجه به عواقب ازدواج برای کودکان، حمایت می‌شود. کودک همسری، دختر بچه‌ها و پسر بچه‌ها را در بر می‌گیرد و برای هر دو مشکلاتی را بوجود می‌آورد اما باید توجه داشت که مشکلات پس از ازدواج برای دختر بچه‌ها بیشتر به وجود می‌آید و به‌ خصوص باید از موارد فروش دختر بچه‌ها و نه ازدواج صحبت کرد.

در مورد وجود خشونت خانوادگی نیز باید در نظر بگیریم که ساختارهای خشن جامعه تشدید کننده خشونت در ابعاد اجتماعی، خانوادگی و فردی است. البته عوامل اقتصادی به ویژه فقر و بیکاری و اعتیاد تشدید کننده خشونت در خانواده است. هنوز راه حلی برای قربانیان خشونت خانوادگی وجود ندارد و از آنجا که چرخه خشونت تکرار می‌شود می‌توان در نظر گرفت که افراد خشن امروزی در دوران کودکی شاهد خشونت خانوادگی بودند و چون هیچ اقدامی در این زمینه صورت نگرفته بود، امروز نیز از خشونت برای حل مشکلات خانوادگی استفاده می‌کنند و تاثیری را که این نوع روابط روی کودکان دارد، در زمان بزرگسالی آنان خواهیم دید.

قوانین خانواده و ازدواج با شرایطی که بسیاری از جوانان از زندگی خانوادگی توقع دارند سنخیت ندارد و چون عدم انطباق قانون و زندگی وجود دارد، راه حل های دیگری برای شروع و یا خاتمه زندگی مشترک مثل ازدواج سفید یا انواع طلاق در نظر گرفته می‌شود.

 

**مطالبات زنان در جامعه بیشتر چه سمت و سویی را می‌پیماید؟

 مطالبات زنان سال‌ها است که وجود دارد ولی گذشته از درخواست برابری خواهی که همیشه بخشی از مطالبات زنان است، به علت قوانین و مقررات جدید محدود کننده‌ای که بوجود می‌آید، زنان مجبور به طرح مطالبه جدیدی می‌شوند که در شرایط امروزی جهان چندان جایی ندارد مانند تشویق و ترویج چند همسری یا ازدواج موقت که مقابله با این قوانین جدید در دستور کار قرار می‌گیرد، هر چند که هیچ یک از آن ها در جامعه جایی ندارد. گذشته از آن به نظر می‌رسد که مطالبات زنان در مورد برابری همیشه وجود داشته است اما از طریق راه‌های رسمی به آن پاسخی داده نشده است.

مطالبات زنان در حال حاضر گستره وسیعی را در بر می‌گیرد؛ از تغییرات قانونی در مورد خانواده و ازدواج و هم چنین در مورد مشارکت‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و همچنین مطالباتی که در رابطه با تصمیم‌گیری در مورد زندگی، رفتارها و بدن خود است. مطالبات زنان در مواردی به حقوق بدیهی هر فرد برمی‌گردد و در این جا باید توجه داشته باشیم که قوانین جامعه ما در مواردی در حدی پایین است که چنین مطالبات بدیهی را باعث می‌شود.

با وجود آن که از همان ابتدا مطالبات زنان وجود داشت و به آنان پاسخی رسمی داده نشد، اما با افزایش آگاهی میان زنان و همچنین مردان جوان روبرو هستیم. یکی از دلایل افزایش آگاهی در مورد جایگاه فرد در جامعه، ناشی از فعالیت‌های فعالان زنان از طریق برگزاری سخنرانی، سمینار و کارگاه‌های آموزشی است ولی باید به تاثیر تکنولوژی‌های جدید که باعث آشنایی با شرایط زندگی در سایر نقاط جهان می‌شود نیز توجه داشت که تاثیر زیادی بر آگاهی دارد.

مردم ایران از تحولات دنیا بی خبر نیستند، در نتیجه آگاهی درباره اینکه زنان پست‌تر از مردان نیستند، به وجود آمده است. منتها این آگاهی ممکن است فعال یا منفعل باشد، ممکن است آگاهی باشد ولی حتی در مورد روابط خانوادگی منفعلانه برخورد کنند یا فشارها را تحمل کنند ولی برخی فعالانه برخورد می‌کنند.

 

**در خصوص اشتغال زنان با چه وضعیتی مواجهیم؟ با توجه به اوضاع اقتصادی، آیا ما با زنانه شدن فقر روبرو خواهیم بود؟

*ا زنانه شدن فقر پدیده‌ای بود که ابتدا در کشورهای غربی مشاهده شد و در برگیرنده مادران تنها با فرزندان خود، زنان اقلیت و... بود که به دلایلی به گروه بی‌خانمان یا افرادی با درآمد پایین اطلاق می‌شد. معمولا این زنان از سطح سواد و مهارت پایینی برخوردار بوده و به دلیل شرایط زندگی نه فقط در مشاغل کم درآمد مشغولند بلکه تداومی در شغل نیز ندارند.

شرایط فقر در ایران در واقع در برگیرنده درصد بالایی از مردم طبقه پایین و متوسط است و طبق یافته‌های جامعه‌شناسی، زنان در خانواده فقر را بیشتر از سایر اعضا درک می‌کنند اما نکته‌ای که در مورد زنانه شدن فقر دیده می‌شود اولا زنان سرپرست خانواده‌اند که درصد آنان هر ساله بیشتر می‌شود و این افراد مسوولیت خود، فرزندان و شاید برخی از اعضا دیگر خانواده را بر عهده داشته باشند. این زنان در اکثر موارد از سطح سواد و مهارت پایین برخوردارند و کمک‌های ارائه شده به آنان از طرف نهادهای دولتی بسیار ناچیز است. گذشته از زنان سرپرست خانواده، زنانی متاهل درخانواده‌هایی زندگی می‌کنند که مرد خانواده نه تنها کمک کننده نیست بلکه باری بر دوش زنان است که آنان نیز در شرایط فقر قرار دارند.

در بخش اقتصاد و اشتغال زنان باید گفت که زنان ما از قبل از انقلاب کار می‌کردند، بعد از انقلاب درصد نیروی کار زنان حدودا چهار تا پنج درصد افت کرد و در اواخر دهه 70 درصد اشتغال زنان به حد قبل از انقلاب رسید و تاکنون اندکی بیشتر شده است ولی مسوولان دولتی با کاهش ساعت اداری برای زنان، عدم حضور زنان در عرصه‌های مدیریتی و... مانع آفرینی کردند که با وجود جهش آمار حضور زنان در اشتغال به کار، دوباره یک افتی داشته است. اگر امروز صحبتی هم از اشتغال زنان کنیم، می‌گویند وقتی مردان بیکار هستند چه درخواستی برای زنان است. گویی زنان هیچ احتیاجی به درآمد ندارند.

همچنین باید از دختران مجردی نام برد که قصد ازدواج ندارند ولی متاسفانه با آیین نامه‌های مربوط به اداره‌ها، شانس استخدامی پایینی دارند. تصور از کسب درآمد در ایران تنها به مردان اختصاص یافته و گمان بر این است که هر زنی زیر سایه مردی قرار دارد که از لحاظ اقتصادی او را تامین می‌کند، در صورتی که داده‌های آماری چنین مطلبی را تایید نمی‌کنند.

زنان نه تنها در استخدام مشکل دارند بلکه در صورت استخدام با درآمد و امکانات کمتری مواجهند و درنتیجه همیشه نسبت به مردان درآمد کمتری دارند. به خصوص در شرایط بیکاری بالای فعلی گمان بر این است که اولویت استخدام با مردان و نه زنان است. کافی است نگاهی به درصد بیکاری در زنان و مردان داشته باشیم؛ متوجه می‌شویم که بیکاری زنان دو برابر مردان است.

از طرف دیگر زنان برای کسب درآمد مجبور به قبول مشاغلی غیررسمی می‌شوند مانند دستفروشی در مترو، کار در خانه و برای تولیدی‌های مختلف که البته در چنین مشاغلی نه درآمد مناسب وجود دارد و نه امکانات مشاغل رسمی مانند بیمه و مرخصی و نظیر آن دیده می‌شود.

 

**اگر بخواهیم ارزیابی از آینده داشته باشیم، ما با چه آسیب‌هایی برخورد خواهیم کرد؟

* هر نوع تحلیلی از وضعیت امروز و با هر زاویه دیدی، به وجود آسیب‌های اجتماعی متعدد در جامعه ایران و به ویژه در خانواده اشاره خواهند داشت. خانواده در خلا وجود ندارد و باید آن را در ساختار اجتماعی- اقتصادی یک جامعه بررسی کرد. مشکلات امروزی ما ناشی از یک دوره کوتاه مدت نبوده بلکه از آنجا که تصمیم‌های اشتباه گرفته و سعی شد بدون توجه به واقعیات جامعه، تحمیل‌هایی صورت گیرد به تدریج آسیب‌های اجتماعی آشکار شدند و هر زمان که می‌گذرد بدون آن که آسیب قبلی تا حدودی رفع شود با آسیب جدیدتری روبه رو می‌شویم.

آسیب‌های آموزش و پرورش را نیز نمی‌توان نادیده گرفت چنانکه آموزش و پرورش باید مکانی باشد که والدین فرزندان خود را با اطمینان روانه آن کنند تا به عنوان فردی با فرهنگ بالا تربیت شود اما امروزه تبدیل به مکانی خطرناک شده است. گزارش‌هایی که از تجاوز به کودکان مطرح می‌شود، آسیب بسیاری به کودکان وارد می‌کند و به جای داشتن احساس آرامش در مدرسه، در حالت ترس و وحشت قرار می‌گیرند و نتایجی هم بر زندگی آتی آنان دارد. تنبیهات بدنی سنگین در مدارس رفتار دیگری در مورد کودکان است. به غیر از خطراتی که کودکان را تهدید می‌کند، محتوای دروس نیز متناسب با شرایط زندگی امروزی نیست. از تحریفاتی که در دروسی مانند تاریخ صورت می‌گیرد یا تاکید بر حفظ کردن و ممانعت از تفکر مستقل، که باید به عنوان آسیب‌های اجتماعی در نظر گرفت و متاسفانه به آن نیز توجه نمی‌شود.

نتیجه پرورش چنینی کودکان را در دانشگاه‌ها نیز می‌بینیم. دانشجو با توجه به امکاناتی که در جامعه وجود دارد به رفتارهای نامناسب رو می‌آورد مثل مقاله فروشی و پایان نامه فروشی. البته این بحث مربوط به همه دانشجویان نیست و این عمل را فقط دانشجو انجام نمی‌دهد بلکه برخی از استادان و برخی از مسوولان کشوری نیز با ارائه مقالات و نوشته‌هایی برگرفته از آثار دیگران موقعیت خود را بهبود می‌بخشند. بنابراین آسیب‌های اجتماعی از مدرسه تا دانشگاه ادامه دارد ولی مد نظر قرار نمی‌گیرد.

مشکل دیگری که وجود دارد مساله سالمندان است. البته هنوز درصد سالمندان به شرایط بحرانی در کشور نرسیده است اما در هر صورت فعلا سالمندان مد نظر نیستند ولی تعداد سالمندانِ تنها بیشتر خواهند شد، نخست به علت تعداد کم فرزندان ولی مهم تر از آن به علت مهاجرت‌های روزافزون جوانان که در ایران آینده‌ای برای خود نمی‌بینند.

در دوران سالمندی احتیاج به بهداشت و هزینه‌های رسیدگی پزشکی بیشتر از سایر دوران است ولی در حال حاضر با اعتراضات بازنشسته‌ها در مورد حقوقشان مواجهیم. از طرف دیگر امکانات سرگرمی و تفریحی برای افراد سالمند در حد پایین است، به خصوص برای زنان سالمند. در این حالت متوجه می‌شویم که نابرابری‌ها با یکدیگر همراه می‌شوند مثلا نابرابری جنسیتی و سنی و همین طور قومی که این نابرابری‌ها با یکدیگر برای زنان در مناطق مختلف مشکل آفرین است.

 

** کدام یکی از این مسائل باید در اولویت قرار بگیرد و چه راهکاری را می‌توانید پیشنهاد دهید؟

* من نمی‌توانم بگویم که کدام یک از این مسائل باید در اولویت قرار بگیرد، تمامی آنها در اولویت است. همه مسائل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در هم تنیده است اگر قرار و نیتی باشد که تغییری رخ دهد، همزمان باید همه بخش ها تغییر کند و این زمانی ممکن است که یک جهان‌بینی متفاوت با جهان‌بینی تخریبی کنونی وجود داشته باشد.

اتفاقی نبوده است که اقتصاد، آموزش و پرورش و قانون گذاری در اوضاع نامناسب قرار گرفته بلکه جهان‌بینی بوده که اینها را تغییر داده است یا مثلا یک جهان‌بینی ممانعت کننده از شادی وجود دارد در صورتی که دائم شعار نشاط اجتماعی می‌دهند.

من هر موردی را مطرح کنم که اولویت کدام است اگر آن جهان‌بینی باشد، تغییری در فرهنگ به وجود نخواهد آمد. یک جهان‌بینی باید وجود داشته باشد که زندگی را برای مردم بهتر کنیم، از لحاظ مالی، فرهنگی و سیاسی و بعد می‌توان در ادامه تغییراتی در بخش‌ها به وجود آورد.